X
تبلیغات
رایتل

دختر کهکشان تاریک

عاشقانه من
شمع.و پروانه.....

بود شمعی در غم پروانه ای

 روشن و تنها به فکر چاره ای

 شاپرک پروانه ای در فکراو

 آتشی در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن

به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان که بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...
            

+نوشته شده در یکشنبه 30 دی‌ماه سال 1386ساعت04:29 ب.ظتوسط مونا | نظرات (3)

k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست