X
تبلیغات
رایتل

دختر کهکشان تاریک

عاشقانه من

می برد شادیت را ، تو شاد از او

می پذیری ظلم را چون داد از او

ای که جان را بهر تن می سوختی

سوختی جان را و تن افروختی

سوختم من ، سوخته خواهد کسی؟

تا ز من آتش زند اندر خسی؟

سوخته چون قابل آتش بود

سوخته بسان که آتش کش بود

قافیه اندیشم و دلدار من

گویدم مندیش جز دیدار من

خوش نشین ای فاقیه اندیش من

قافیه دولت تویی در پیش من

حرف و گفت و صوت را بر هم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم

...

مولانا

+نوشته شده در جمعه 2 آذر‌ماه سال 1386ساعت12:30 ب.ظتوسط مونا | نظرات (12)

k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست