X
تبلیغات
رایتل

دختر کهکشان تاریک

عاشقانه من
قصه عشق................

قصه عشق از آنجا آغاز می گردد که، معشوق پیمانه ای از شراب وصل را به عاشق

 می چشاند و اینجا آغاز

راه پر خون عشق است. یک گام، و دیگر هیچ. یک گام تا هیچ. معشوق تو را می خواهد. 

 معشوق تو را  

می خواند. باید جان باخت.... باید فدا شد..... باید فنا شد..... اکنون نوبت عاشقی ست. 

 همه تو را 

 می خوانند.... آسمان تو را، زمین و زمان تو را می خوانند.... معشوق تو را می خواند... 

 اکنون نوبت 

 عاشقی ست

+نوشته شده در یکشنبه 22 مهر‌ماه سال 1386ساعت07:10 ب.ظتوسط مونا | نظرات (3)

k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست